اژدهای سرخ و سونامی بنفش در خلیج فارس

4.5/5 - (2 امتیاز)
دکتر محمد عیسی نژاد

دکتر سید محمد عیسی نژاد

کارشناس مسائل بین المللی

20 آذر 1401

فرش بنفش ریاض به پای رئیس‌جمهور چین، خبر از تغییرات اساسی در منطقه و جهان دارد. تغییراتی که باید در ایران فعالانه و با واقع نگری درک شود.

سفر شی جی پینگ، جبار چین، در هفتم تا دهم دسامبر به عربستان سعودی و وقایع پس از آن، موجی از نقدهای عقلانی و شور احساسات وطن پرستانه را در جان ایرانی ها پروراند. در این روزهای سرنوشت ساز و پرحادثه، نگران سرزمینی می شویم که گاه سه سربازش در ساحل ارس درس میهن دوستی دادند و گاه ملوانان در ناوچه سهند و پیکان در خلیج فارس. 

اینجا ایران است نه فقط آن موجودیت حقوقی سرزمینی بلکه آن مفهوم ابریشمین است که در روح شهروندانش جاری است، همان ایران خانم زیبای رضا براهنی و همان مام میهنی که ستارخان را به مسلخ باغ اتابک راضی نمود اما به پناه بردن به سفارت روس  و آسودن در لوای اغیار انیرانی هرگز.

ایرانی ها هر قدر هم که گرفتار و بحران‌زده باشند، باز آنقدر هشیار هستند که بیانیه مشترک چین و عربستان و تهدید منافع ایران و متحدانش در یمن، تلاش برای دخیل کردن عربستان سعودی در پرونده هسته ای ایران و مهم تر از همه نقض تمامیت ارضی ایران را با مسکن سفر قریب‌الوقوع (دهم تا چهاردهم دسامبر) هو چون هوا، معاون نخست‌وزیر چین، به ایران فراموش نکنند،  

“سفری هدفمند به تهران و ابوظبی برای تصویرسازی ایجاد روابط متوازن با ایران و امارات متحده عربی و باز اشاره تلویحی به جزایر سه گانه و جانبداری از تهدیدکنندگان حاکمیت و تمامیت ارضی ایران.”

بیائید دوباره به موقعیت جغرافیایی سرزمین مان نگاهی بیندازیم، ایران در چهارراه حوادث جهان است. سومین کشور پرهمسایه، و چهارده قرن در گذرگاه جاده ابریشم، و البته متاثر از تحولات حوزه شبه قاره هند، اوراسیای مرکزی،  خاورمیانه و مکمل آن یعنی اروپای غربی نمی شود ایران را همانند سوئیس منزوی و مرفه و آسوده اداره کرد و نمی شود به تحولات پیرامونش حساس نبود.

 ایران یا باید قدرت برتر باشد و یا موازنه ساز منفی. چیزی که معلم تاریخ به حکام پس از صفوی آموخت و سیاستمداران تربیت یافته قاجار، چون مصدق آن را با عمق جان درک و وجدان کردند و گاه چون قوام رندانه قدرقدرتی چون شوروی و شخص استالین را به بازی گرفتند.

از سویی دیگر جهان امروز ما شاهد عبور از عصر نفت و تلاش برای ورود به عصر انرژی های پاک و تجدیدپذیر است و علت توجه ویژه به گاز طبیعی هم همین جا است، قرار است گاز حلقه واسط انتقال از انرژی های فسیلی به پاک باشد و این چه پیام فرخنده ای است برای ایران و روسیه و قطر. 

کشورهائی که هم نفت دارند و هم گاز و اگر اراده و برنامه لازم را داشته باشند، می توانند وارد عصر نوین شوند و چرخ توسعه را پرشتاب بچرخانند. اما اعراب حاشیه خلیج فارس عمدتا تولیدکننده نفت هستند و محتاج توجه به طرف دیگر ماجرا. آنها به خوبی دریافته اند که اگر ایالات متحده رهبر کشورهای گذرکننده به عصر نوین جهان پسانفت است، چین هم سردمدار بلوک محتاج نفت است. 

آنها با واسطه قرار دادن اسلام آباد گام به گام به چین نزدیک می شوند و تلاش دارند چه در حوزه تامین نیازهای تسلیحاتی، تجاری و بازار مصرف اقتصاد تک محصول شان از چین بهره بگیرند. اما نحوه بازیگری و اصلاح خواهی شان در چارچوب عرف و قواعد جامعه بین الملل است و به همین دلیل است که گاه در مواردی چون میزان تولید نفت و هماهنگی با روسیه در چارچوب اوپک پلاس برخلاف خواسته آمریکا عمل می کنند و هزینه ای هم نمی دهند.

  اما وجه دیگر تغییر در جهان پیش رو، بی اهمیتی خاورمیانه برای ایالات‌متحده است. این امر مستقیما ناشی از گذر از نفت است. در تصویری که آمریکائی ها از خاورمیانه بی نفت دارند چیزی جز ریگ و شتر و بازارهای شلوغ و جنگ های بی پایان و حکومت های رانتیر نیست. 

و به همین دلیل و البته مقرون به صرفه بودن نفت شیل در صورت بالا رفتن قیمت ها و عقلانی کردن هزینه سرمایه گذاری در انرژی های جهان پایدار و متوازن با طبیعت نیازی به تلاش برای موازنه سازی در خاورمیانه نمی بینند و در جنگ داخلی سوریه، به جای ایفای نقش درخور به دنبال نفت دزدی و تروریست سازی است و ورود و خروج روسیه به سوریه را به چیزی نمی گیرد.

این دو تغییر در کنار راهبرد کلان پکن در خصوص ایده یک کمربند – یک جاده، طبیعی است که نگاه ها و اذهان خاورمیانه ای را به سمت شرق و پکن بکشاند. اما چگونه؟ چین بازیگری عقلایی در محیط بین المللی است و در دل هر چینی یک انسان اقتصادی بسیار سختگیر و منضبط پنهان است. به همین دلیل است که چینی ها خود را بازیگر متعارف و عضو نرمال جامعه جهانی معرفی می کنند و از هر مانع ریز و درشتی چون تعرفه و تحریم گریزانند.

آنها به سمت کشوری می روند که با موازنه سازی، حق انتخاب بین چین و غیرچین را برای خود محفوظ کرده باشد و دوستی با آنها تبعات دور از انتظاری چون تحریم نداشته باشد.

 به همین سبب است که علی رغم قرارداد ۲۵ ساله با ما، هیات بلندپایه چینی به رهبری «شی» در ریاض با ملاقات آل سعود، شرکت در اجلاس شورای همکاری و البته اجلاس سران کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس با چین و نیز اجلاس سران کشور‌های عربی با چین، در سه سطح دوجانبه، منطقه ای و فرامنطقه ای اعراب را پذیرا می شود.

 و روند همکاری‌های رو به گسترش پکن با بازیگران عربی خلیج‌فارس را نقطه آغازی برای طرحی بزرگ تر می بیند. و البته همه اینها به معنای لزوم بازبینی در عبور از نگرش موازنه منفی و اتخاذ راهبرد نگاه به شرق است. کیست که امروز نداند ایران، اولویت اول پکن در منطقه و متحد راهبردی مسکو نیست. 

بر همین اساس است که چین قرارداد اعطای فن‌آوری های پیشتاز در زمینه هوش مصنوعی، نوآوری در بخش انرژی و پتروشیمی و هسته ای را با عربستان امضا می کند و در مقابل سعودی، سیاست چین واحد را می پذیرد و تلاش می کند حلقه واسطی بین بندر گوادر پاکستان و کشورهای مقصد آفریقایی باشد تا در راستای ایده احیای جاده ابریشم و حلقه مروارید چین به تعریف منافع مشترک و دائمی بپردازد.

چین به لحاظ فکری و هویتی به جبارهائی چون آل سعود نیاز دارد، تا بتواند مردمانش را اقناع کند لیبرال دموکراسی با مزاج شرقی ها جور در نمی آید و شی جی پینگ تنها خودکامه شرقی نیست. همچنین تفاهم بین پکن و ریاض استراتژیک است چون به امور بلندمدت و دارای اهمیت راهبردی می پردازد و این به معنای اهمیت و راهبردی بودن این قرارداد از سوی طرفین است.

چین که در پاکستان و آفریقا بسیار موفق بوده به جزیره العرب نیاز دارد تا پلی بین این دو شود و اعراب به خوبی می دانند رژیم صهیونیستی و پیمان ابراهیم خلا آمریکا را برای شان پر نمی کند و باید دنبال قدرتی هم طراز با آمریکا بگردند. 

و البته برای ایران هم مهم است چون عملا با امضای قرارداد ۲۵ ساله با چین از جاده ابریشم کنار گذاشته شد و چین در ریاض با امضا و تاکید بر بیانیه مشترک با سعودی، ضمن درخواست از ایران برای همکاری با آژانس انرژی اتمی و محترم شمردن رژیم عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای؛ خواهان عدم دخالت ایران در امور داخلی کشور‌های همسایه و متعرض به تمامیت ارضی ایران شد. 

اما در روابط بین الملل، باید تنها از خود رنجید و علل مشکل خارجی را در ناکارآمدی داخل جستجو کرد. چین کشوری است که به دنبال منافع خود است و ایران برایش یک  کشور در خاورمیانه است و نه بیشتر.

 از سفر هیات بلندپایه چینی به عنوان آخرین میهمانان دربار پهلوی در دوران قبل از انقلاب تا مصاحبه تلویزیون دولتی چین با رضا پهلوی در شرایط کنونی و از یک بام و دو هوای تاکید بر سیاست چین واحد و همزمان انکار مالکیت ایران بر جزایر سه گانه می توان ردپای این نگرش را گرفت. این امور به معنای حاکم بودن منطق سودگرایانه بر اذهان چینی است و نباید زیاده از آن رنجید.

مساله بعدی که بس مهم تر است، اشتباه بودن یکی از مفروضات اساسی ما مبنی بر تقابل شرق و غرب عالم و فی المثل هماوردی ناتو و شانگهای است. برخلاف دوره جنگ سرد و بلوک بندی ایدئولوژیک – جغرافیایی جهان در قرن گذشته، جهان امروز به دو بخش ایدئولوژیک یا جغرافیایی تقسیم نمی‌شود، بلکه سطح توسعه و در ذیل شمال یا جنوب قلمداد شدن مهم است و بس.

پس این تصور که قرارداد همکاری جامع راهبردی موسوم به توافق ۲۵ ساله به معنای اتحاد و هماهنگی چین با ایران در هیچ ساحتی نیست. این امر پیش از موافقتنامه راهبردی پکن و ریاض با قرارداد گازی بلندمدت چین و قطر نیز اثبات شد. شاید هم طرف چینی معتقد است ایران هنوز آمادگی شراکت و تعامل اقتصادی را ندارد. 

این امر شاید به دلیل خطای ما است، مشکل بزرگ تر از تحریم ها، این نکته است که ما به چین اطمینان دادیم که به احیای روابط با گزینه های رقیب (اروپا و آمریکا) علاقه ای نداریم و قدرت چانه زنی بر اساس موازنه منفی را از دست دادیم.

نباید از یاد ببریم که ایران به عنوان کشوری تاریخی، شیعه، فارسی زبان در جهان تنها است و دوست دائمی نخواهد داشت، اما می تواند بر قابلیت های ویژه خود و بازی در محیط بین المللی و منافع مشترک ریز و درشت اما بی پایان با کشورهای دور و نزدیک تمرکز کند.

همچنین ببینید

جلسات رسمی در ترکیه

نگاهی به روایت مایک پامپئو از جلسات رسمی در ترکیه

اخیرا مایک پامپئو کتاب خاطرات خود تحت عنوان هرگز یک اینچ ندهید: مبارزه برای آمریکایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.